X
تبلیغات
رایتل

پرستاران جوان
بچه های پرستاری 91 قم 

با سلام خدمت دوستان گرامی 

یکی از دوستان بهم پیشنهاد داد ، چون زیاد از خاطرات دانشکده و خوابگاه قبلیم تعریف میکردم ، توی وبلاگ قرارشون بدم بقیه هم فیض ببرند ...

با اجازه بنده هم میخوام چندتا خاطره از اونجا نقل کنم :

 

 

وضع غذا اسف ناک بود . نه تنها کیفیتش ، بلکه نحوه پخش کردنش هم خیلی بد بود . البته من کلا سطح انتظاراتم پایین بود و باهاش مشکلی نداشتم ولی بقیه خیلی می نالیدند ...

غذا رو با قابلمه برامون می آوردند . یه نفر از ترم بالایی ها هم مسئول پخش کردنش بود . وقتی ما خوابگاه نبودیم و غذا می آوردند ، ترم بالایی ها مثل دسته ملخ حمله میکردند ، هرچی بود رو میخوردند و ته موندش رو برامون جا میگذاشتند . ما هم دستمون به جایی بند نبود ...

یه روز ، آخر هفته بود فکر کنم ، که ترم بالایی ها سر کلاس بودند ، غذا رو آوردند . بچه های ما هم با نامردی تمام هرچی تونستند خوردند ؛ رحم هم نکردند . آخر سر ته قابلمه به اندازه 2 بشقاب برنج و 3 تا تیکه گوشت با استخوان باقی گذاشتند . سریع غذاشون رو خوردند و همه از خوابگاه زدند بیرون و تنها کسی که تو خوابگاه مونده بود من بودم ...

هیچی دیگه ، ترم بالایی ها که اومدند و دیدند غذا براشون نیست اول به من کلی حرف زدند بعد به تلافی اون یخچال بچه های ما رو خالی کردند .

هیچی دیگه . قانون جنگل به طور کامل در اونجا حکم فرما بود ...

من به بدبختی تونستم از اونجا فرار کنم ...

[ جمعه 2 اسفند‌ماه سال 1392 ] [ 07:39 ق.ظ ] [ نوشناس ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 78275